قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1246
تاريخ الفي ( فارسى )
مطالعهء كتابت نصر فارغ نشده بود كه يكى از قاصدان ابو مسلم را كه مكتوبى به نام ابراهيم داشت گرفته پيش مروان آوردند . مروان نامهء ابو مسلم را كه مضمونش آن بود كه : « بعد از محاربهء بسيار نصر سيار فرار بر قرار اختيار نموده ايالت خراسان از روى استقلال به بندهء دولتخواه قرار گرفت » خوانده و بعد از اطّلاع بر مضمون آن . قاصد را طلب نموده گفت : ابو مسلم به تو چه چيز داده كه اين كتاب را به ابراهيم رسانى ؟ رسول نام مبلغى برد . مروان گفت : من ده چندان به تو مىدهم اگر اين نوشته را نزد ابراهيم برى و جواب گرفته نزد من آرى . امّا بايد كه ابراهيم نداند كه من بر اين سرّ وقوف يافتهام . قاصد اين خدمت را قبول كرده نامه را به ابراهيم رسانيده و جواب آن را گرفته نزد مروان آورد . مضمون مكتوب ابراهيم امام اين بود كه : « ابو مسلم بايد كه در اعلاء اعلام دولت ما جدّ و اجتهاد نمايد و از شرايط حزم و احتياط خالى نباشد و هر حيلهاى كه تواند در دفع اهل عدوان و طغيان به جاى آورد تا حقّ در مركز خود قرار گيرد . و السّلام . » « 1 » مروان رسول ابو مسلم را نگاه داشت و در ساعت كتابتى به وليد بن معاوية بن عبد الملك ، كه از قبل او حاكم دمشق بود ، فرستاد كه به عامل بلقاء نويسد كه : ابراهيم بن محمّد را كه در قريهء حميم است گرفته و بند كرده به مردم هشيار جرّار بسپارد تا او را به حرّان نزد من رسانند . وليد به فرموده عمل نموده و اقدام كرد . در اين اثنا كه ابراهيم را گرفته نزد مروان مىبردند ، ابراهيم برادر خود ، عبد اللّه بن محمّد بن علىّ بن عبد اللّه بن عباس ، را كه ملقّب به سفّاح است وليعهد خود گردانيد . چون ابراهيم به حرّان رسيد مروان با او خطابهاى درشت كرد . او نيز جوابهاى درشت در برابر مىگفت و از قضيّهء ابو مسلم انكار مىكرد و گفت : ميان من و او هيچ مكاتبه و مراسلهاى نيست . مروان گفت : اى منافق اينك نامهء تو كه در جواب مكتوب او به او نوشتهاى و اينك رسول . چون ابراهيم امام نامه و رسول را ديد ساكت گرديد . مروان ابراهيم را به زندان فرستاد . در آن زندان جمعى ديگر از بنى هاشم و بنى اميه ، كه مروان از خوف خروج ايشان را مقيّد محسوب داشته بود ، مىبودند . ابو عبد اللّه تغلبى گويد كه : همان شب چند كس از موالى مروان به آن خانهاى كه ابراهيم و عبد اللّه و عباس مىبودند درآمدند و لحظهاى توقّف نموده بيرون رفتند . چون
--> ( 1 ) . در اينكه آيا اين نامه و نامهء قبلى ابراهيم - كه در آن فرمان قتل تمام عربها در خراسان داده شده است - ساختهء تبليغات امويان باشد سخت ترديد است ، زيرا مروان حمار به موجب اين نامه ابراهيم را اعدام كرد . به علاوه ، بعيد است كه در صورت مجعول بودن چنين نامهاى ، شخصى مثل طبرى ، آن را در زمان سيادت عباسيان انتشار داده باشد ؛ - اشپولر ، تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ، ص 67 ، پابرگ شمارهء 1 .